یک سلام / یک مداد زرد

 

ن

 با سلامی به همه چراها – که از دیر آمدنم گله دارند – و اقرار به

 اینکه دنیا با همه برهان نظمش گاهی مبتلا به بی قاعدگی می شود

 به شما رسیده ام در آذرستان این روزهای کم باران.

در مجاورت شعر  - این ارث دیرین مادری – بگویمتان که از وقتی

که قرعه قبولی در کارشناسی ارشد روانشناسی به نامم افتاد پرسه

زدن در حوالی ادبیات را تحت الشعاع قرار داد و بیشتر وقت این

روزهایم به تحقیق و کنفرانس یا دویدن در مسیر  تهران - شیراز

می گذرد.

 

ن

در مورد برنامه میبد هم که بعضی نوشتند و خیلی ها هم ننوشتند

من هم خیال کنید از هر دو دسته!

تنها می خواهم بگویم که رفتن به مجامع ادبی به صورتی که به

قول آقای شروه مثل کلاغ به همه جا سرک بکشی یا وجه مخالف آن

 کامل چشم پوشی کردن  و جای گلو تکاندن خود را به  نا صالحان دادن

هر دو نوعی تفرعن است  که:

 "خداوند  میانه روی را دوست دارد"  

 

 ن

 چند ماهی ست که دوباره گذر عمر به سه شنبه ی صمیمی افتاده

است که از قدیم  بشارت باران و زندگی داشته است و مگر نه اینکه

 مرحوم قیصر گفته بود:

" سه شنبه، خدا کوه را را آفرید ."

اگر در اوقات عصر سه شنبه  شیراز اتفاقی گذرتان به چهار راه

 خیرات افتاد نشانی محفل انسی را بپرسید که در ساختمان حوزه

هنری مرکز فارس بر مدار کلمات می چرخد و این همان جلسه شعر

 حوزه است که از طراوت و تازگی های ادبی پر است و" رحمانیان"

 فرو تنانه در این منزل آمده است تا جلو فرسایش های احتمالی شعر

فارس را بگیرد .... و امید است که موفق باشد.

 

 

 ن

هن وهن بی رمق دویدن شکارها

نیشخند موزیانه ی تفنگ دار ها..

رد لخته لخته ای که تا جنازه می رسد

 ردی از دهن کجی به منطق فرارها......

 

پارسال در چنین روزهایی آفتاب عمر جوانانه ی شاعر سخن سنج

 ونویسنده بی ادعای فارس علیرضا نسیمی بر لب بام قیامت رفت .

 

او در برف آلود باغستان  قلات زانو زد بر بی وزنی

و با قهری از گریه زیباتر دنیای شاعران را وداع گفت.

/ 611 نظر / 98 بازدید
نمایش نظرات قبلی
طاهره کوپالی

بعد از دو سال سکوت آمده ام با شعری تازه که: «حکم ِ اعدام ِ دزد ِ ریش تراش» منتظر خواندنت هستم با عشق و نکبت و با متنی کوتاه برای روزهای بلندی که نبودم از آنچه گذشت و خیلی ها نمی خواهند بگویند و خیلی ها نمی خواهند بدانند طاهره کوپالی به روز شد هرچند کسی منتظرش نبود...

مریم کوثری

یادم نیست کی ولی خیلی کوچیک بودم که محرم رازم قلم و کاغذ شد از همون موقع شعر گفتن را شروع کردم اقای محمد صالح سلطانی(انجمن ادبی سروش سروستان)من را با شعر واقعی اشنا کرد امادر انجمن ادبی×××رفتار بدی با من شد که باعث شد شعر را عاشقانه پیشه بگیرم و میخوام که بهم کمک کنید.الان 15 سالمه و عاشق شعرم.

رویاباقری

حرفی برای گفتن نیست بااینکه همه ی حرف ها برای گفتن بودند... بهار از سر ما گذشته! به ابرها بگو دیگر هرقدر که می خواهند ببارند. به روزم با غزلی که ...

حامد داراب

خدایا،خدایا،من نیاز به یه معجزه دارم،یه این طرفی،یه اون طرفی. وبگاه نمایشعر و سینما تجدید مطلب شد حضورتان را دریغ نفرمایید این شماره با : دونالد بارتلمی دیوید ممت علی حاتمی عبدالکریم سروش ماری و مکس سید مهدی موسوی فاطمه اختصاری کریستوف کیشلوفسکی(آبی) محمد حسینی مقدم مهدی اخوان ثالث حسین منزوی علی خامنه ای رسول یونان هفت دقیقه تا پاییز قطب الدین صادقی الهام میزبان شعر علمی تخیلی و شهرام میرزایی

حسین ظهرابی

سلام غزل مدرن، تلخ تر و سیاه تر از همیشه (شعری برای ساناز بهشتی) به روز شد. نمی شناختمت، اهل کاشمر بودی کجای واژه ی احساس، مستقر بودی گُلی! تمام غزل ها شبیه تو بودند، و از تمام غزل ها غریب تر بودی . . برای خواندنش حتما بیا.

يلدا

با مشتی پر شترمرغ به روزم ... می نویسم تا نمک بپاشم بر زخمی که عین عشق است و شین شاهد و قاف قلم با احترام به عزیز صبوری و مدارا دكتر سيدمهدي موسوي قافيه‌ها را ول كن. به حاشيه نرو. بپر وسط متن منتظرت هستم می‌آیی؟

رامین خسروی

با درود و احترام به شما دوست عزیز بعد از ماهها به روزم با: 1-رفته بودم کمی پول برایم بیاورم 2- تمام ماه را گریه کردم 3-دستم به جایی بند نیست 4-سودوکوی مرد افکن 5-فیلمی که من دوست دارم 6-شعری که هر چی باشه از سخن چین بدبخت هیزم کش تر نیست یادم آمد در خیابان عشق بازان را گرفتند چترها از روی دوشم باز باران را گرفتند منتظر شما می مانم.