نویسنده : فاطمه قائدی ; ساعت ۳:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٢٦


نقدی روانشناختی بر دفتر شعرامین احراری " بارانی ام را برای تو پوشیده ام "

انتشارات : سخن گستر

سال انتشار : 1390

 

فاطمه قائدی

 

 

برای اولین بار واژه نقد روانشناختی در کتاب‌ "نقد روانشناسانه گونه کمیک" که موضوع آن متن ادبی- هنری  است به کار گرفته شد. تا قبل از شارل مورون، موضوع تحقیقات روانشناسانه در خصوص ادبیات و هنر بیشتر معطوف به مولف بوده است. پیش از آن، نقد روانشناختی مولف محور بوده است، اما با حرکت رو به جلو  متن‌پردازی، توجه به متن، به حوزه‌‌هایی که تا پیش از آن، به طور انحصاری به مولف می‌پرداخته‌اند نیز سرایت کرد.

کتاب  "بارانی ام را  برای تو پوشیده ام " اولین مجموعه شعر شاعرجوان امین احراری ست که در این مجال از منظر روانشناختی و از دریچه های میانجی گری اجتماعی ، مکانیسم های دفاعی ، عواطف و کهن الگوها یا آرکی تایپ و نمادها به بررسی آن خواهم پرداخت.

از دریچه ی اول :باید گفت که  برای شاعر رشد و تحول نتیجه انگاره هایی از پیش آماده نیست بلکه شکل گیری آن در جریان فعالیت معنا دار اجتماعی اتفاق می افتد ، همانطور که از نظر ویگوتسکی رشد شناختی فرد ، بدون در نظر گرفتن محیط فرهنگی اجتماعی او قابل درک نخواهد بود. هر کارکرد عالی ذهنی ، پیش از آنکه بصورت یک فرایند روانشناختی در شخص رخ دهد، ابتدا در یک سطح اجتماعی وجود دارد. ویگوتسکی این موضوع را به عنوان انتقال از سطح بین ذهنی به درون ذهنی توصیف کرده و رشد تدریجی کارکردهای عالی ذهنی از طریق تعامل اجتماعی را درونی سازی نام نهاده است. مفهوم میانجی در دیالکتیک هگلی نیزنقشی اساسی دارد ،چرا که بر حسب آن انسان دیگر وابسته به شرایط بی واسطه طبیعت نیست بلکه وابسته به شرایطی است که به واسطه تمدن بشری که ساخته خود بشر است ، میانجی گری می شود. اگر چه جهان واقعی هنوز در نقش تعیین کننده بر انسان اثر می گذارد، اما چون این جهان تغییر یافته است، او نیز تغییر می یابد. انسان به واسطه کار، بر جدایی بین جهان عینی و ذهنی ، غلبه می کند و طبیعت را به صورت میانجی مناسبی برای رشد و تحول خویش در می آورد.

شاعر در بخش های بسیار زیادی از این کتاب تحت تاثیر محیط فرهنگی و اجتماع خود بوده است؛

در شعر "عروس دریایی" به گریه کردن دقت کنید که طبق افکار عمومی گریستن مساوی است با ضعف و شکنندگی و گاهی مطرود شدن، این تفکر تاجایی پیش رفته است که شاعرحتی با آوردن کلمه عروس هم جنسیت را پس زده و این ذهنیت درونی شده  را برای او نیز قائل می شود:

 

گریه کن عروس خلیج

کسی صدای گریه ی ماهیان را نمی شنود

کسی اشک ماهیان را نمی بیند ...(عروس دریایی ، ص66)

 

یا در شعر "کشیک" شاعر به اقتضای اجتماعی که انسان را - که به صورت استعاری تحت عنوان کشیک آورده شده است- به سمت پنهان کردن تمایلات سوق می دهد و به جایی می رساند که با شدت غرایز که با بار سنگین کلمه ی "خیره شدن" به اوج می رسد نهایتا باید به معطل بودن بسنده کند!

 

هر شب تمام شب را کشیک می دهم

مغازه ها

ویترین ها

اندام پشت لباس ها

کشیک ها می گویند

سهم ما از زن های روسپی خیره ماندن است....(کشیک، ص13)

 

نماهای دیگری از ذهنیت اجتماعی را ببینید:

 

من دیده ام شش میلیارد آدمی

که نقش های هم را پیش می برند

و فردا جای هم بازی می کنند... (شعر بارانی، ص56)

 

دنیا صفحه نمایش تاریکی  با شمارش معکوس (شعر زندانی ص17)

 

جهان با ما بیگانه است(شعر دنیا، ص39)

 

و بسیاری دیگر...

 

در مورد مکانیسم های دفاعی: آنچه بدیهی است اینکه،انسان همیشه در تعارض قرار دارد و اگر فشار این تعارضات بیش از حد بشود باعث به وجود آمدن اضطراب می شود؛ که این اضطراب ممکن است از طرف غرایز  باشد یا از طرف وجدان فرد یا از طرف محیط  که " من " باید برای دفاع از خودش و مبارزه با اضطرابها دست به یکسری دفاع‌ها بزند که فروید آنها را مکانیزمهای دفاعی نامید. چون اضطرابها تقریباً همیشه وجود دارند، پس انسان تا اندازه ای همیشه از این مکانیزم‌ها استفاده می کند. لازم به ذکر است که مکانیزم هوشیارانه صورت نمی‌گیرد و اگر برای رفع غریزه ای باشند آن را به طور کامل ارضاء نمی‌کنند و فقط تا حدی نیاز را کمتر می‌کنند.

 

انواع مکانیسم‌های دفاعی استفاده شده در شعرهای این کتاب:

 

جبران Compensation : برای پنهان داشتن حالات نا مطلوب، احساس حقارت ،

به وسیله ی مبالغه در نشان ویژه ای مطلوب :

 

تاریخ من عصر سنگ بود

و جغرافیای تو عصر دلهره...

 

تاریخ که از من بگذرد

زمین نفسی تازه خواهد کرد

حالا نفس می کشم

و تاریخ را با خود می کشانم (تخت خواب دونفره ص76)

 

واپس‌رانی یا سرکوب Repression : فرد سعی می‌کند یا افکار و انگیزه‌های نامقبول و خاطراتی که باعث شرمندگی و احساس گناه فرد می‌شوند از حیطه‌ی خودآگاهی حذف کند و فقط مبهم بیان می شوند:

 

 سهم ما از زن های روسپی معطل ماندن است....(کشیک، ص14)

 

دلیل تراشی Rationalization : تدبیر توضیحات یا عذرهای ظاهرا منطقی یا خوش نما و مردم پسندبرای رفتار، اعمال، باور ها ،امیال ... گذشته یا کنونی :

 

آقای قاضی

من زباله نبودم

آشغال شدم(شعر زندانی ص18)

 

انکار Denial : وقتی مواجهه با واقعیت بیرونی، بیش از حد سخت باشد فرد ممکن است منکر وجود این واقعیات ناخوشایند شود. در شعر کلمه با توجه به کلیت عاشقانه ی شعر به انکاری می رسیم که:

 

گاهی می شود دوستت نداشت

و دست از همه چیز کشید ( شعر کلمه 1 ص 32)

 

 

برگشت Regression : هنگامی که فرد در ارضاء تمایلات درونی خود با شکست مواجه گردیده و دچار ناکامی شود، از واقعیت‌های تلخ قبلی

عقب‌نشینی کرده و به الگوهای رفتاری مراحل قبلی باز می‌گردد .

 

 

مثلا در شعر " خواب " شاعر می گوید :

 

من دلم می خواهد تخت بخوابم

و خواب کودکی را ببینم

که بی دست و بی پا

زار می زند برای زندگی ( شعر خواب ص 52)

 

یا

 

بیا به عقب برگردیم

به صحنه ای که قطارها می ایستند

 و چمدان ها به دنبال مسافرهای خود می گردند(شعر اتوبوس ص67)

 

 خیال بافی Fantasy :  شخص به وسیله این مکانیزم دنیا را دلپذیر با

 

تداومی نسبتا مهم در مخیله بنا می کند و محرومیت ها و نقص های

خود را نا دیده می گیرد:

 

خیال می بافم

و تورا کوک می خورم روی لب هایت(شعر بازی ص62)

 

بگذار سربازت گلوله های برفی را مشت کند

و بر صورت هایما ن بکوبد

 شاید دلمان کمی خنک شود(شعر کلمه 3 ص 36)

 

من دلم می خواهد خواب ببینم

خواب حیات کوچکی که درآن

گنجشک ها به هم سلام می کنند(شعرخواب، ص53)

 

در مورد عواطف و احساسات: در شعرها اغلب عاطفه بر زبان حاکم است تا ، بیان شعری، لحنی را ارائه دهد که مورد نظر شاعر است. در شعر های این کتاب عاطفه تجریدی و درونی مانند نا امیدی و تنهایی با تصویر سازی و ارجاعات بروز پیدا می کند. عاطفه در بعد عمودی شعر بصورت استعاره، موسیقی، تصویر و در بعد عرضی شعر با واژه های عاطفی نمایان است.

شاعر وقتی از عشق حرف می زند گویا اغلب دچار عشقی آرمانی و خیالی است که بسیار واقعی می نماید ،در واقع عشق جنبه آفرینندگی نیز دارد و این فرآیند باعث می شود خود را به طور عینی در چیزی یا شخصی که به آن عشق می ورزد، بیابد. اما اغلب این عشق دردناک با زبان درونی خود ـ درگیر است که بیانات عاطفی و انگیزشی را، همراه با خوف ورجا برای بهبود خود ـ کنترلی مورد استفاده قرار می دهد:

 

چقدر زندگی با اعمال شاقه ی یک زن می چسپد(اتاق، ص28)

 

  

دستانت را می گیرم

این آخرین پرتگاهیست

که مرا نجات خواهد داد(طرح1، ص 27)

 

هسته ی این زرد آلو را تو در قلب من کاشتی

تا پاییز را در من جاودانه سازی

آوریل بی رحم ترین ماه هاست(آوریل ص65)

 

 

همه چیز در حال سقوط است

حتی بوسه  ای که  تعادلمان را حفظ می کرد(سقوط، ص25)

 

کشف شاعرانه ی من ...

دختری که حالا گیسوانش کمی سپید شده (کشف شاعرانه ص63)

 

گناه ساده ی تو

ایستادن در صف مرگ بود...

 

زندگی را دور می زنیم

بعد به احترام تو

یک دور کامل عاشق می شویم(اتوبوس شب ص 67)

 

باید بی واژه تو را در آغوش کشید

مثل انسان های نخستین

با اولین اشاره های مرگ ...(تخت خواب دو نفره ص78)

 

امین احراری این توانایی را دارد که  واژه ها را به گونه ای چند وجهی به کار برد، از یک سو برای توصیف مواردی که واهمه ذهنی بزرگی از آن ها دارد، و از سوی دیگر برای کنترل و محدود کردن همان احساسات و تخیلات .طنز لطیفی که در برخی از سطرهای کتاب به کار رفته، در واقع پوششی برای پنهان کردن خشم و ترس نا خودآگاه راوی ست:

 

آدم همین گونه که هست/ هست...

می میرد/مرده است

من نمرده ام

وهیچ مرضی درمن شیرین تر از قند نیست...

 

من نمرده ام

 و چسپ ها هنوزکف پاهایم را لمس می کنند(شعرآدم، ص14)

 

واکسی ها  حق دارند اعتراض کنند

نان به نرخ روز می خرندو

کرایه به نرخ شب می دهند (شعر واکسی، ص 20)

 

و امّا کهن الگوها یاآرکی‌تایپ ها: تصاویر ذهنی هستند که بر اثر تجربه‌های مکرّر باستانی به ناخودآگاه بشر راه یافته است.

در واقع آرکی تایپ محتویات ناخودآگاه جمعی است که در همه انسان‌ها مشابه است. هنرمند برای ایجاد یک اثر ماندگار بیشتر از ناخودآگاهش الهام می گیرد.می توان تأثیر این کهن الگوی مهم را بر آثار ادبی یا هنری و بر ذهن و زبان خالق اثر مشاهده کرد. نمادها اگر نه برای کل،‌بخش اعظم نوع بشر معنایی مشترک یا بسیارمشابه دارند. واقعیت قابل اثبات آن است که نمادهای معینی چون پدر آسمان و مادر زمین،‌نور،‌خون،آب ، درخت وغیره بارها و بارها در فرهنگ‌هایی تکرار شده است که فاصله‌شان از لحاظ زمانی و مکانی چندان زیاد بوده که احتمال تاثیر متقابل آنها در طول تاریخ و رابطه‌ی علی بین آنها اصلا وجود ندارد.

یونگ معتقد است که دو گروه از انسان‌ها به سرچشمه‌های فکری و تجربه‌های نیاکان باستانی نزدیک‌ترند. هنرمندان و بیماران روانی؛ این دو گروه گاهی به صورت خودآگاه و گاه به طور ناخودآگاه تجربه‌های کهن انسان‌های دیرین را به یاد می‌آورند.برخی از نمادهای استفاده شده دراین  دفتر شعر:

 

 

آب : ‌راز خلقت سه مورد

دریا : ‌مادر حیات  سه مورد

رنگها : شاعرکمتر به رنگها و فقط به سیاه و خاکستری و نیلی اشاره داشته است ، که می تواند به نوعی اشاره به شب هم باشد که خود از کهن الگوهاست .

 شاعرازشب بسیار سخن گفته است .دنیای تاریکی، دنیای ابهام و ناشناخته هاست. معنای غایی سیاهی و تاریکی ، اختفا و رویش است . در ابیات ما هم زایندگی به شب نسبت داده شده است.

 

اعداد :

(عدد 3 ) : ‌نور،‌آگاهی روحانی :

شعرهای " کلمه " ( کلمه 1 ، کلمه 2 ، کلمه 3 ) ، که با سه بار تکرار رابطه ای روحانی را با خواننده برقرار

می کند.

(عدد چهار):‌چرخه‌ی زندگی : تخت خواب دو نفره (تخت خواب دونفره 1، 2، 3، 4)

 که جالب است با اسم ومحتوای شعرها هم همخوانی دارد.

 

‌زن کهن الگویی:‌ مادر کبیر، اسرار زندگی :

 

 از نظر یونگ،  مرد  اولین تصویری که از درون خود مشاهده می کند، تصویر یک زن است، یا اولین بعد از ابعاد درونی آدمی که در دسترس هشیاری قرار میگیرد، چهره زنانه اوست

 

که شاعربارها و بارها به صورت مستقیم وتلویحی  به آن اشاره کرده و شاید بتوان گفت کتاب حول این محور بسیار چرخیده است. از آن جا که جایگاه آنیما در ناخودآگاهست، آنیما با برون‏افکنى نیاز مرد به زن در روند خلاقیّت، که متضمّنِ خیالپردازى است، بروز مى‏کند.می توان گفت: روان زنانه تجسم تمام تمایلات روانی زنانه در روح شاعر این شعرهاست مانند : احساسات و حالات عاطفی مبهم، پیش گویی های شاعرانه، پذیرا بودن امور غیر منطقی، قابلیت عشق شخصی،‌ احساس خوشایند نسبت به طبیعت و رابطه‌ی صمیمی با ضمیر ناخودآگاه.

 

درخت :‌ حیات کیهان،‌فنا ناپذیری :

 

 شاعر به صورت مکرر از درخت و ثمر آن به صورت مستقیم و استعاره بهره برده است:

 

تک درختی گم شده    (شعرشب نامه ص 45)

 

درختی زخمی ام

که روی شانه هی عقابی پیر سر به آسمان دارد

 

درختی خالی ام

 با شاخ و برگ کلماتی که ... (شعرکلمه2 ص 34)

 

قد کشیده اند سروهای این کوچه  ( شعرپیاده روها ص 50 )

و...

دریک نتیجه گیری کلّی شاعر "بارانی ام را برای تو پوشیده ام" با اینکه حرف های زیادی برای گفتن دارد دوست دارد با فراغ دل به دنیای خلسه ی نامحدودش پناه ببرد. شاعر از محدودیت خسته است وهر چند گاهی به سردی و یاس دچار است دربرابر تکرارمقاومت می کند. خلسه درونی او جایی جدا از طبیعت نیست ، طبیعتی درونی شده با فوج کاج و کلاغ، بهار با زمستان تمام نشده اش در ذهنیت اوست خودمانی و با یقه ای باز، شاعری که با درختان همزاد پنداری می کندو هیاهوی کلمات در او لانه پرندگان وحشی ست، آفریننده سطرهایی صمیمی که وقتی مخاطب به آخرین برگ کتاب می رسد احساسی در اوست شبیه رقص برگ های پاییزی.  

 

 

 

شیراز-خرداد90