نویسنده : فاطمه قائدی ; ساعت ۱۱:٢۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٩/۱٩

 

ن

 با سلامی به همه چراها – که از دیر آمدنم گله دارند – و اقرار به

 اینکه دنیا با همه برهان نظمش گاهی مبتلا به بی قاعدگی می شود

 به شما رسیده ام در آذرستان این روزهای کم باران.

در مجاورت شعر  - این ارث دیرین مادری – بگویمتان که از وقتی

که قرعه قبولی در کارشناسی ارشد روانشناسی به نامم افتاد پرسه

زدن در حوالی ادبیات را تحت الشعاع قرار داد و بیشتر وقت این

روزهایم به تحقیق و کنفرانس یا دویدن در مسیر  تهران - شیراز

می گذرد.

 

ن

در مورد برنامه میبد هم که بعضی نوشتند و خیلی ها هم ننوشتند

من هم خیال کنید از هر دو دسته!

تنها می خواهم بگویم که رفتن به مجامع ادبی به صورتی که به

قول آقای شروه مثل کلاغ به همه جا سرک بکشی یا وجه مخالف آن

 کامل چشم پوشی کردن  و جای گلو تکاندن خود را به  نا صالحان دادن

هر دو نوعی تفرعن است  که:

 "خداوند  میانه روی را دوست دارد"  

 

 ن

 چند ماهی ست که دوباره گذر عمر به سه شنبه ی صمیمی افتاده

است که از قدیم  بشارت باران و زندگی داشته است و مگر نه اینکه

 مرحوم قیصر گفته بود:

" سه شنبه، خدا کوه را را آفرید ."

اگر در اوقات عصر سه شنبه  شیراز اتفاقی گذرتان به چهار راه

 خیرات افتاد نشانی محفل انسی را بپرسید که در ساختمان حوزه

هنری مرکز فارس بر مدار کلمات می چرخد و این همان جلسه شعر

 حوزه است که از طراوت و تازگی های ادبی پر است و" رحمانیان"

 فرو تنانه در این منزل آمده است تا جلو فرسایش های احتمالی شعر

فارس را بگیرد .... و امید است که موفق باشد.

 

 

 ن

هن وهن بی رمق دویدن شکارها

نیشخند موزیانه ی تفنگ دار ها..

رد لخته لخته ای که تا جنازه می رسد

 ردی از دهن کجی به منطق فرارها......

 

پارسال در چنین روزهایی آفتاب عمر جوانانه ی شاعر سخن سنج

 ونویسنده بی ادعای فارس علیرضا نسیمی بر لب بام قیامت رفت .

 

او در برف آلود باغستان  قلات زانو زد بر بی وزنی

و با قهری از گریه زیباتر دنیای شاعران را وداع گفت.

" متنی برای بینایی سنجی مخاطب" مجموعه شعر یست از او که 

 راهیان شعر امروز را به خوانش چندین وچند باره آن سفارش می کنم.

شاعری که زودتر از خیلی ها شروع کرد بی آنکه ادعایش گوش

ادبیات را کر کند .

 

 

بزرگداشتی قرار است 10/10/87  با حضور  برخی شعرای کشور

 و استان به یاد ش در شیراز برگزار گردد .از همین خانه مجازی

 پذیرای آثار فاخر شما عزیزان هستیم.

چراغ یاد او هماره روشن و" مداد زرد" ش سر مشق شبانه ی

همه شاعران پس از این باد.

 

ن

از این حرفها  که نگذریم ،

اگر شعر قدیمی بگذارم که ناراحت نمی شوید؟!!

دو تا پرنده بیانداز توی قهوه من

که بال وپر بزند آسمان میان کفن

 

کفن ادامه ابریست ته نشین درفال

خلاف خرقه خوبان،

 خلاف پیراهن -

 

که یوسف از تن خود کند و ریز علی برداشت

.....................

 

دو تا پرنده نداری دو تا قفس بردار

دو تا تفنگ دوتا اسب یا دو تا ... اصلا -

 

ولش کن آخر این فال می رسد به خودت

به سرنوشت تو با یک پری خون دامن

 

به ان یکاد نخستین حوریان بهشت

به آخر متلک های بردگان بدن

 

قبای قهوه ای ام زوم می کند به شما

به عقده های زلیخایی دو تا مانکن

 

تو می رسی به لباسی سپید سر تا پای

شبیه مرده ای از نسلهای اول زن

 

کنار قبر تو کل می زنند و می رقصند

دو تا پرنده : یکیشان پری، یکیشان من...